تبليغاتX
شنگول ها
آنکه می گرید یک درد دارد و آنکه می خندد هزار درد
خداحافظ 
تعطیل

 

 

 

 

|+| نوشته شده توسط شنگول در پنجشنبه هفدهم آبان 1386 | موضوع:
اهميت و نقش « شانس » در زندگي روزمره 
ممكن است براي شما عزيزان در طول زندگي سوالاتي مطرح شود ؛ و آن اينكه آيا شانس در مورد اشياء نيز صادق است ؟

اينجانب علامه شنگول خشکيده اقبال شنگول آبادي(لعنت اله عليه) در جواب بايد عرض كنم:

- بله ! و « و يشكرو اشياء من الجوهر الهدايت عامه و لتذكرو انا الله،لا لغو شامه و لا لغو خاصه » اين معني آن چنان خاصي نداره فقط خواستيم يه تيريپ فلسفه قرآنی بزاريم !!!!

كلا اشيا نيز بر اثر حركت جوهري كه در ذات خود دارند به سوي هدفي در حركتند ، و اگر جز اين بود نظم گيتي و علم نجوم مورد تهديد قرار ميگيرفت‌!



شما دقت بفرماييد....لاستيك ماشين‌

ما دو تا لاستيك ماشين داريم ، هر دو از مواد پتروشيمي ساخته شدند هر دواز يك كارخانه و داراي يك گواهي نامه ، هر دو هم يك قيمت !

منتها ... يكي ميره تو فروشگاهي واقع در خيابان بيهقي فروخته ميشه

يكي تو خيابان شادآباد‌!

اولي رو ميندازن زير يه ماكسيما صفر .... ديگه شديد شديد بيافته تو دست اندازه ... نهايت ميفته تو دست اندازاي گاندي...اونم كه جيگر...تو همه رو ميگيري كيه كه تو رو بگيره !؟

حالا اين لاستيك دومي ... نگون بخت ... بخت سياه ... بخت خشكيده ( مثل من )!

ميندازنش زير يه وانت پيكان! چهار برابر وزن قانوني رو وانت هندونه بار كردن ... اي بيفت تو دست اندازاي عبدل آباد و پاسگاه نعمت آباد .... واي واي

خودشم دم به ديقه شهرداري مياد باهاش تيك آف ميكشن و...

حيووني دلم براش كباب شد !

تازه آخرشم اون اوليه هنوز آج داره عوضش ميكنن ، اين دوميه تا نتركه ولش نميكنن !

آخر عمري هم با دل و روده آويزون قبرش ميكنن !



حالا يه چيز ديگه !

مداد ... جفت اين مدادها HB هستند ! هر دو تا شون هم شتر نشان !

يكيش ميافته دست يه نويسنده ي روشنفكر...قشنگ با تراش رو ميزي ميتراشدش ... ميزاره لاي تاريخ تمدن ( عصر ولتر ) .... تيريپ خفن با كلاس ... تازه بعضيا شانس زياد ميارن با كاتر ميتراشنشون ! هي رفيق ... اين داره كاريكاتور وزير نفت رو ميكشه...

همين مداد... حالا افتاده دست بچه كلاس اول دبستان....صب تا شب كه داره ته مدادو ميجوه!

با نوكش داره رو نيم كت مدرسه حكاكي ميكنه.... يا تو دماغش ميكنه يا تا حلقش ميكنه تو !



حالا بازم ... گوشي موبايل!

آقا دو تا گوشي داريم ... جفتشم نوکيا ! يه مدل يه رنگ !

يكيش ميافته دست يدونه از اين خانوم خوشگلا ... صبح تا شب داره داره اس ام اس بازي ميکنه...حالا اس ام اس ها چيه ؟ دوستت دارم عزيزم ... آي لاو يو ... يو ماي لايف !!!

لا مصب ....

اون يكي افتاده دست يه پيمانكار ساختموني...صبح تا شب كه هر چي تف و آب دهن داره تو دهن اين موبايله داره خالي ميكنه !

يا از دستش ميافته تو بتون يا تو كثافتاي ساختموني



فك كنم ديگه همگی به اهمیت شانس پی برده باشید




نتيجه گيري اخلاقي: اين شانس رو دسته كم نگير!
|+| نوشته شده توسط شنگول در پنجشنبه بیست و هشتم تیر 1386 | موضوع:
نیروی افتضاحی 

هان ؟؟؟؟؟ چيه ؟ اسرائيل داره حمله ميكنه ؟ بابا جون مادرت بي خيال....افغانی آوردن تنش لباس لجنی كردن ( حاليشون هم نيست به لجنی همشون ميگن پلنگی !)  آهان يكی دستش كلاشینکف ، اون يكی کلاه کج گذاشته رو بازوشم  سه تا هشت... باتوم تو كمرش اشكاور 90 % پر شالش !

آقايون با اين همه تجهيزات چيكار ميكنيد ؟ اونایی که موهاشون فشن کردن ‌رو جمع میکنن!!!!!!!

حالا یه نفر به پلیسه گفت به چه جرمی منو گرفتید؟؟؟پلیس ها هم دست و پای اون بدبختو گرفتن به زور کردنش توی صندوق عقب باراباس!!!

 

خب خره...اونی که موهاشو اون شکلی میکنه،اون تیریپ واسش یه نوع تفریحه...اون تفریح رو هم میخوای ازش بگیری؟؟؟جوونی که هیچ تفریحی نداره...مجبوره وقتش رو یه جور دیگه ای پر کنه،اگه از هر ۱۰ تا جوونی که پلیس به تیریپشون گیر میده فقط یکی راهش رو کج کنه بره طرف اعتیاد اون وقته که ریده میشه به جامعه...اونم چی، اعتیاد به کراک و شیشه که الان بدجوری افتاده رو بورس...

 

یکی دو سال دیگه رشد آمار اعتیاد دیدن داره...ببین من کی دارم این حرف رو میزنم

 

خب بگذریم،اصلا بحث ما چیز دیگه ای هستش....

 

 

 

آقا مياد ، رو سينشو نيگا كن ، يه آرم زندگی در شرايط سخت زده ،  اينور يه  آرم  چتر يه ستاره زده ( اخه مرتيكه الدنگ تو از  100 پایی زمينو نيگا كنی جفت ميكنی يعنی بالای  هزارتا پرش داشتی ؟ اونم سقوط آزاد ؟!)  رو بازوش  يه اتيكت زده ( جودو !)  اينور يكی زده ( تكاور !) (ارواح خيك بابات )

يعني مثلا تو شدی آ ت پ كار ؟

يعنی اونقدر زور تو بازوت هست  يه استخونو قلم كنی ؟! ( عين چوب سبزی خوردن مي مونی !)

حيوان ، الاغ ،  آخه چی بگم بهت؟ اون اشكاور كه دادن دستت نارنجكی نيست ! اون اسپری !  90 % هيچی نباشه خالصه !اونو حداقل بايد از  نيم متری اسپری كنی !

د الاغ تو ضد شورشی ضد انسانيت نيستی كه ! از بيست سانتی خالی ميكنی تو چشم جوون مردم اونو كور ميكنه !!!!!!!!!!!

 حالا تو پليسی ؟يا كوماندویی ؟

 

رو دیوارای پادگان های قدیمی(مثل پادگان جی) اون قدیما می نوشتن:

 

" ارتش به لطف خدا  ، زينت بخش توده ها ، و..... مايه آرامش  همه ملت است "

حالا شدی عين گودزيلا وحشت عمومی ايجاد ميكنی ! آخه اون بره رو سرت با اون لباست ، واستادی سر چهار راه ، زن و بچه مردم ميبيننت ميترسن ، خيلی مرديد ؟ ببينم جنگ بشه چند تا ازين كماندو ها ميتونن بجنگن !

اميدواريم بتونيد از مملكت دفاع كنيد  نه ته دل ملتو خالی كنيد... تو بايد جلو دشمن وایسی...نه اینکه ملتتو بترسونی !

آخرم نفهميديم ، شما با اين لباستون و آرم و علائمتون نيرو افتضاحی هستيد يا ارتش!!!!!!!!!

پيام منو بديد به اين نيروی  افتضاحی...

|+| نوشته شده توسط شنگول در پنجشنبه سوم خرداد 1386 | موضوع:
سال نو 
نوروز؟ روزِنو ! عيد؟

 
اولا اين فکر اصلا ريشه اش غلطه که : نوروز = عيد ... عيد يه چيز نوروز يه چيز ديگه !


و اشتباه بودن اين فکر همون قدر اشتباهه که مثلا بگی : روز غدير = عيد و عيد = غدير


خوب غدير يک عيده اما هر عيدی روز غدير نيست !

خوب ما هم ميگيم سال نو مبارک باشه

 
منتها ديگه پياز داغشو زياد نکنيد نوروز مبارک

 
کدوم نوروز ؟


چه روزي نو شده ؟

 
اگه منظور رفتن  زمستون و اومدن بهاره .... که اون به تو ربطی نداره ! 

 
خورشيدم صبح ها  بالا مياد ميخوای بذاری به حساب خودت ؟

 
خودت چيکار کردی بدبخت ؟

کدوم روز تو نو شده ؟


نوروزت کجا بوده ؟


روز نو تو کجا بوده ؟

چه تحول اساسی تو زندگيت پيدا شده ...

 
بي خيال رفيق ... نوروز نوروز نکن ... بيا برو آدم شو ... تو وسط زمستونم بتونی يه رنگ نو بزنی به اون روزای تخیلی...نوروزه


به هر تقدير سال نوی شومام مبارک ... اميدوارم تو سال جديد گدای کامنت نباشی عزيزم !
 


و اما چرا پست ندادم ؟

 
شنگول  بريده ؟

 
نخير ... ما حالا حالا ها هستيم .. من تا تک تک شمارو با دو تا دستای خودم خاک نکنم بی خيال داستان نميشم !

خيالت جمع ... اين روزا شديدا درگير يه مسائلی شدم ... هم ذهنی هم مادی!


واسه همين کمتر ميام رو نت...

 
بعدشم اینکه یکی اومده اینجا فحشای بی تربیتی کشیده واسه ما !

عزیز دلم ! می دونم که عقده داری،اطرافیان تو رو پشمشون هم حساب نمیکن،وبلاگ زدی هیشکی نیومده تحویلت بگیره،می دونم هیشکی اصلا تو رو قاطی آدمیزاد حساب نمیکنه،می دونم که دوست داری خودنمایی کنی تا بقیه هم بفهمن تو هم هستی ! اما دلیل نمیشه که بیای فحش بکشی !ریلکس باش مثل شنگول !(این تیریپ شخصیتی بود ها)

از اینجا به بعد رگ ترکی من دیگه زد بالا !

ببين با من اينطوری برخورد نكن ،‌ميزنم دودمانتو به باد ميدم...من بچه اسلامشهرم

همچین میزنم یه دونه از من بخوری ،شیش تا از دیوار !

حیف که اسلام دست و بالمون رو بسته،وگرنه می دونستم چطوری جوابت رو بدم...

حالا واسه اینکه بیکار نباشی برو آهنگ اثر منفی که رضا پیشرو خونده رو گوش کن...اون آهنگو به تو تقدیم میکنم !

ببين واسه من شاخ نشو ، منو تهديد نكن ،  ميزنم سرويست ميكنم ها...عصمتتو لكه دار ميكنم !

آخه حرومزاده تو میخوای منو هک کنی؟؟؟هه هه...بیشین بینیم بابا...

همین دیگه

 

به هر حال امیدوارم همگی سال خوبی داشته باشید

|+| نوشته شده توسط شنگول در سه شنبه چهاردهم فروردین 1386 | موضوع:
اختلاف 
  • یونس وقتی تونست نظر صاحب کارش رو جلب کنه تا به طور روزمزد توی کارگاه کفاشی کار کنه ،سر از پا نمی شناخت.اون با شروع کار توی کارگاه کفاشی فکر می کرد به زودی مریضی پدر رو بهبود پیدا میکنه،زخم دستای چروکیده ی مادر خوب میشه،و با پولی که از صاحب کارگاه میگیره، میتونه قشنگترین عروسک ها برای خواهر کوچیکش بخره،اما یونس....
  • رامین میدونه که هر وقت لب تر کنه مادرش براش خوشمزه ترین غذا ها رو درست میکنه.رامین هر شب موقعی که پدرش بهش دیکته میگه،نمیدونه که چقدر لذت بخشه که پدرش کلمات رو ادا کنه تا اون با سواد ترین پسر دنیا بشه،و مرتب غرغر میکنه که خسته شده،دیگه بسه...
  • یه سری روزنامه و مجله های قدیمی دور و برم پخش کردم،تاریخ بعضی هاشون از یه سال هم بیشتره،به تیترهای اونا نگاه میکنم...ایدز،ادعای دو زن برای مادری یک بچه،مردی در پوشش زنان،مهریه پشتوانه زن یا عامل زندانی شدن مرد،صیغه خودمانی سرپوش برای ناهنجاری های جنسی در کشور،بچه هایی که قربانی کار می شوند...همه تیترها تکراری اند...هیچ آسیبی توی ایران ما وجود نداره که راجع به اون صحبت نشده باشه.همه می دونند که آخر عاقبت زن صیغه ای چی میشه.همه می دونند که ایدزی ها روی پیشونی شون ننوشته که ایدز دارند.و همه می دونند که  چندین هزار کودک به دلیل فقر یا آدامس و سیگار می فروشند یا توی فلان کارگاه استثمار میشن....اما کو اون جوانمردی که قراره بیاد و همه این تیترها رو تیره و تار کنه...
  • کارگاه کفاشی تنها جایی هست که میتونه نشون بده که دیگه مرد شده،از بچگی شنیده که مرد ها سر کار می روند.خوب کار میکنه تا صاحب کار نگه"بچه به درد این کار نمیخوری!خداحافظ.."میخواد به همه نشون بده که دیگه بزرگ شده...
  • سرنوشت کودکان کار در کارگاه های زیر زمینی و غیر قانونی سالها هست که در نقاط محروم و حاشیه های شهر تهران تکرار میشه،کارگاه هایی که بدون رعایت شرایط بهداشتی وضعیتی فراهم می کنند که بچه های ده پونزده ساله به جای رفتن به مدرسه،توی اون محیط وحشتناک مشغول به کار بشن و بعد از چند سال،توی سن نوجوونی خونه نشین بشن.اینجا ایرانه وبلاگ شنگول ها،و شنگول از جور زمونه،شکایت برده پیش خدا...
  • رامین سنگین ترین چیزی که تا حالا بلند کرده دفتر و مدادش بوده...دستای اون عادت ندارند با صابونی که معلوم نیست مارکش چیه شسته بشن.تا به حال پیش نیومده که با پای پیاده و بدون چتر به مدرسه بره،همیشه راننده شون آقا رحمان اون رو به مدرسه می رسونه...رامین نمیدونه که چه کیفی داره که توی تابستون شلنگ آب بگیرن دستشون و بپاشن رو سر و کله همدیگه،اون حتی نمی دونه که سیب زمینی آب پز هم غذایی هست که میشه به جای نهار یا شام خورد.نه اون می دونه و نه پدر و ماردش که توی این شهر به اصطلاح پایتخت هنوز بچه هایی هستند که یه شب با دل سیر نخوابیده اند.
  • سرگذشت یونس یکی از کارگران تولیدی کفش در منطقه نسیم شهر(اکبر آباد)از توابع رباط کریم که از شهرستانهای همین استان تهرانه، و ۱۴ نفر دیگه که به علت کار کردن توی اون کارگاه فلج شده اند،سرنوشت هزاران کودک کاری است که به دست یه عده آدم سودجو استثمار شده اند.کارفرمایانی که حاضر نمیشن پسر بچه ۱۰ ساله خودشون رو یا حتی خودشون رو یه ساعت توی اون فضا قرار دهند چرا که خودشون خوب می دونند که استنشاق چسب های صنعتی چه مضراتی داره!!اینجا ایرانه،جایی که حیوونای انسان نما راست راست دارن توی خیابون قدم میزنند!
  • یونس خوب کفش ها را چسب میزد تا صاحب کار بیرونش نکند.چون خوب می دونه که اگه این کار رو هم از دست بده هیچ کاری برای اون وجود نداره جز آدامس فروشی و...یونس دوست نداره که توی سرمای زمستون زیر برف وایسه تا هر وقت چراغ قرمز شد به سمت ماشینایی بره که حتی اسمشون رو هم نمی دونه،بعد التماس کنه که ازش یه چیزی بخرند و آخر سر هم شیشه ها رو بالا بکشند یا فحش نثارش کنند.یونس ترجیح میده که دو تا پای مردونه ش توان راه رفتن نداشته باشند اما کسی سرش داد نکشه و به جد و آبادش لعنت نفرسته.
  • اینجا ایران!بیماری ای که نمونه اون توی آمریکا و ژاپن در سال های ۱۹۵۰ تا ۱۹۶۰ اتفاق افتاده و بعد ریشه کن شده بود در کارگاه های کفاشی حومه شهر تهران(پایتخت!!!) گریبان گیر کودکان کار شده.
  • رامین کاپشن ۲۵۰ هزار تومنی ش رو دوست نداره چون بچه ها بهش گفتن که وقتی کاپشنش رو می پوشه شبیه اسکیمو ها میشه.اما یونس و یونس های این مملکت اصلا نمی دونند که کاپشن ۲۵۰ هزار تومنی هم وجود داره،اونها از بچگی عادت کردن که کاپشن داداش بزرگشون رو که براش کوچیک شده بپوشند.چه از رنگش خوششون بیاد و چه بدشون!
  • امروز مادر رامین یه دفتر نقاشی خوشگل و یه سری مداد رنگی خریده.آخه قراره عصر که رامین از باشگاه اسب سواری برگشت،معلم نقاشی اش بیاد و به اون نقاشی یاد بده.مادرش به اون میگه آقای دکتر و پدرش با پافشاری صداش میکنه مهندس! و رامین بی توجه به جنجال دکتر مهندس شدن به آخر هفته فکر میکنه که قراره بره توی برنامه رنگین کمان!
  • یونس نه خاله نرگس رو میشناسه و نه عمو پورنگ رو !اون فقط صاحب کارش رو میشناسه که اگر خوب به کفش ها چسب نچسبونه از دست مزدش کم میکنه و زحمتش هیچ میشه.
  • اینجا استان تهرانه،استان تفاوت ها.وقتی که اسم برده میاد لازم نیست یاد کشتی بزرگی بیفتید که چند تا سیاه پوست با زنجیر کت و کلفتی که به پاهاشون وصله، و دارن از کشتی پیاده میشند.اگه میخواهید برده ببینید به کارگاه ها و کوره پز خانه ها و...اطراف شهر تهران بروید و با چشم خودتون ببینید کودکانی رو که پیر شدند!!!
  • |+| نوشته شده توسط شنگول در شنبه دوازدهم اسفند 1385 | موضوع:
    روز تولد 
    ۲۴ بهمن ماه...یوم الله یوم الله

    میزون ۱۹ سال گذشت...عین آمار یه روز خوش ندیدم

    یه روز مثل آدم زندگی نکردم،همش مشغول پاچه گرفتن بودم

    خداییش تا حالا اینقدر احساس بدبختی نکرده بودم،همش تو فکر اینم که چطوری بزنم خودم رو خلاص کنم...ولی درد این درد و بلاهایی که خدا تو سر ما جمع کرده به آدم معمولی نده...من بچه پررو  ام طاقت میارم ،هر کس جای من بود سی دفعه تا حالا بریده بود...

    تو نمیری بدجوری زیر فشارم...بذار واست توضیح بدم

    آقا تو بعضی موقع ها میری حموم،از یه طرف هم فشار های داخلی داره تو رو عذاب میده،بالاخره آدمیزاده دیگه اشتباه میکنه،تو هم توی حموم اشتباه میکنی میگوزی!

    اولش احساس راحتی میکنی ولی بعدش چون فضا بسته س کم کم احساس خفگی میکنی...اگه در حموم رو هم باز کنی تا هوا عوض بشه آبروت در سطح بین المللی میره!

    پس باید بسوزی و بسازی...الان منم تو زندگی یه همچین حالتی دارم!

    بگذریم

    خداییش در عجبم از تاریخ تولد،دو روز قبلش ملت رفتن انقلاب کردن،دو روز بعدش ولنتاینه

    ما هم که تا حالا تو عمر ننگینمون تولد نگرفتیم،تولد رو بی خیال میشیم!

     

    آقا این روزا همه جا دارن میگن مرگ بر آمریکا

    مام موافقیم ، اصلاای  آتیش بباره بر پیکر این کشور که هر چی اتیش به دنیا میباره از اونجا پا میشه...آما...اینجا آما داره

    میخوام بدونم امریکا مرگ بشه!صدا سیما صبح تا شب چی میخواد پخش کنه ( بدون فیلم ها و سریال ها و کارتون های امریکایی ؟)

    اخبار  ورزشی میخواد پخش کنه مدرن تالکینگ  1999 میزاره !

    میخواد تشیع پیکر شهدا رو نشون بده  اهنگ  اون یارو  ونجلیزو پخش میکنه

    میخوام بدونم امریکا مرگ بشه ! اون آقایی که سخنرانی ضد استعمار فرا نو!!!!!!!!میکنه گلوش میگیره از آب گوارای تهران مینوشه ، فلوراید آمریکا نباشه این آب چطور گوارا میشه ؟

    میخوام بدونم اونی که رو نت  سایت ضد امریکایی و استعماری میفرسته ، سرور های میشیگان و اوهایو و کالیفرنیا و نیوجرسی و .... نباشن سایتشو کجا آپلود میکنه؟

    آمریکا  مرگ بشه ! کل ناوگان  هواییما لوازم یدکیشو  جناب سایپا یدک که نمیتونه بده !

    تو شورش خیابونی همون گاز اشک آور...اینا از کجا میاد ؟

    اونی که روزنامه چاپ میکنه تو روزنامش آمریکا رو مرگ میده اگه آمریکا نباشه با کدوم ویندوز میخواد صفحه روزنامشو ببنده ؟ اگه اقای بیل گیتس شریف نباشه با کدوم نرم افزار ؟ ( دیگه یا باس با کوآرک ببنده یا  ایندیزاین یا پیج میکر دیگه ....)

    این خیلی مهمه به این دقت کنید :

    اگر امریکا نباشه جوون این مملکت میخواد بره پیش دافش با اجازتون نمیتونه سیگار فروردین بکشه که باید کلاس بزاره یا نه ؟  یا وینیستون یا کنت یا وینیستون لایت یا مارلبرو  ..... تازه اون مگناشم با بر چسب سازمان دخانیات ایران از امریکا میاد !

     من که شخصا معلوم الحالم از اول سیگار نمیکشیدم  فقط و فقط به صرف وطن دوستی و ناسیونال بالای خونمه که نمیخوام وسایل آمریکایی مصرف کنم 

    حالا ما میگیم مرگ بر آمریکا

    عاقلان دانند  ! خدا رو شکر  به حرف گربه سیاه بارون نمیباره !

     

     

     

    و اما ولنتاین...

     

    آقا این اصلا به من یکی که ربطی نداره!

     

    من اوضاعم مشخصه...از اولش داف بازی تو کارم نبوده!

     

    ولی برای رفقایی که دنبال لاو میگردن توصیه اکید میگردد برای به جا آوردن تسبیحات خانم جنیفر لوپز !

     

    که ۲۴ بار بگویند :یا باسن الجمیل! سپس قدم در خیابان نهاده و همگی حاجت روا شده و دیگر جمله "ای خداوند حکیم،همه جفتند و ما تکیم" شنیده نشود !

     

    بنده لازم میبینم یه توضیحی بدم در مورد ولنتاین ،بعضی ها که عین اوسکلا ولنتاین ولنتاین  میکنن بدونن معنیش چیه !

     

    ولنتاین اسم یه کشیشی بوده ، در زمان های قدیم اینا تو کشورشون جنگ بوده و شاهشون ( امپراطورشون ) نمیخواسته مرداش زن بگیرن ...  کمرشون خم بشه ، نتونن بجنگن ، برا همین ازدواج رو  ممنوع اعلام کرده بوده ! تو این هاگیر وا گیر ، یه کشیش پیدا میشه ... اینا رو از راه راست خارج میکرده ، میبرده تو زیر زمین عقد میکرده .. همونجا هم خود سازی و خودسوزی !  امپراطور که میفهمه ، میزنه این آقای ولنتاین رو میکشه ! از اون روز ،روز شهادت این عالم ربانی رو روز عشق اعلام کردند !

     

    ولی لازم به ذکره که قبل اینکه ولنتاینی وجود داشته باشه،ما واسه خودمون روز عشق داشتیم ۲۹ بهمن،سپندار مذگان داشتیم،فرهنگ داشتیم،جشن داشتیم،تاریخ داشتیم،ما ایرانی هستیم اینو یادتون نره !

     

    |+| نوشته شده توسط شنگول در سه شنبه بیست و چهارم بهمن 1385 | موضوع:
    محرم 

    خب...اذان الله اکبر رو دادن! دیگه مراسم عزا تموم شد! حالا نوبت زندگی عادیه! تمام ناراحتی ما از این بود ، خودمونو میکشتیم که خدای نکرده یزید شکست نخوره !

    که دیدیم شکست نخورد...تمام 72 تن رو شهید کرد! حالا دیگه طبل و دهل میره  تو انباری تا سال بعد !

    امام حسینم اصلا برا همین شهید شد !

    که سالی یه بار بالاخره ما دور هم جمع بشیم ! بگیم بخندیم ! یه دوتا کفتر عاشق برن خونه بخت ! حالا اگر توفیق بود یه مشتی هم زده باشیم تو دهن استکبار جهانی !

     

     

    عباس:

    عباس از عبوس میاد ! یه کنیه بوده تو جنگ اعراب واسه کسی که جذبه بالایی داشته! و این صفت رو دوست و دشمن به پسر علی داده بودند ! از طرفی ابالفضل عاشق بچه ها بوده !  اینم دوست و دشمن بهش اعتراف میکنن ! رشیق بوده ( رشید نه رشیق ، رشید به کسی که روح بلند داشته باشه میگن و رشیق به کسی که اندام خوبی داشته باشه ) نمیشه اینجا توقف نکرد ! دوست و دشمن...فک کنم نسبت به این شخصیت باید یه توجه ای حتا برای نقد بکنند ! نه برای دست بریدش نه برای سر بریدش ! اینام خوب...اما چیزی که منو متحیر میکنه چیز دیگه ای! و اون جمع چندین نقض در وجود یک نفر ! کسی که بهش عباس میگن ! یعنی خشمگین و با جذبه...وقتی پای مهربونیش برسه ! د لا مصب همچی شخصیتی داره که لا مذهبم باشه ! تعجب میکنی رفیق! به نظر میرسه این فقط از پسر علی بر بیاد !  همون علی که وقت جنگ...دیگه لازم نمیبینم بگم اما وقتی اسم فاطمه میاومد .. میزون همیشه چشماش پر اشک میشد !  کسی که  تو میدون جنگ نعره میزد ! ببین از گریه بچه یتیم چطور بغض میکنه !

     

    حسین:

     

    اما در مورد حسین...هر چی در مورد حسین بوده گفته شده، اعم از پرچم سرخ(همون تعریف معروف... بگذارید این سالهای حرام بگذرد ) تا مظلومیت و  حماسه و هزار تا ساحت مختلف کربلا !

    یه چیزو اما نگفتن !

    اون چیه ؟

    حرف آخری حسین در قالب خطبه:

    بنام خداوند بخشایشگر مهربان

    سپاس خدای را که ما را در خاندان نبوت قرار داد

    سپاس او را که به ما چشمی داد بینا

    و گوشی شنوا

    و قلبی پذیرا !

    هر وقت به این عبارتا فک میکنم...مث یه شعر جالب...تو دیدی بعضی وقتا تو یه شعر همه چی رو یه نفر میگه ؟ آدم شاخ در میاره !

    خب این مفهوم رسوندن فقط از شعر بر میاد ! برا همینم هس که مذهبیا میگن شعر زبان خداست !

    داستان ما هم با این عبارت حسین همینه ! حالا یه بار دیگه بزا ببینیم چی گفته :

    بنام خداوند بخشایشگر مهربان (این که سعدی تو بوستان...اون همه نوشته براش دیگه ما  سرش حرف نمیزنیم)

    سپاس خدای را که ما را در خاندان نبوت قرار داد ( جبر )

    سپاس او را که به ما چشمی داد بینا ( اختیار)

    و گوشی شنوا ( اختیار)

    و قلبی پذیرا ! ( اختیار)

    فرق ما با دشمن این نیست که ما سیدیم اونا نیستن! فرق ما با اونا اینه که  ما با چشم بینا میبینیم، نظر به اختیاری که داریم

    با گوشی که داریم میشنویم بازم به خاطر اختیار خودمون

    و با قلبی که داریم حقیقت رو درک میکنیم بازم نظر به  اختیار !

    اینم خیلی حرفه !

    لا حول ولا قوه الا با الله !

    آخرین حرف حسین !

    جالبه...اگر  عرب ستیز متعصب باشی که از خود عربا بدتر باشی...نیمتونی ازش چیزی بفهمی! ولی اگه زرنگ باشی اینو از دست نمیدی، از این کلاس استفاده میکنی !

    این لا حول ولا قوه الا بالله  خیلی جمله عجیبیه !

    تو نهج البلاغه علی در موردش میگه :

    خدا مجبور نیس به ما چیزی بده ! اگه داد باید تشکر کنیم اگر نداد حق اعتراض نداریم(چون حکمتی داره)

    خب البته این ترجمه شنگولی نهج البلاغه بود ها!

    کلا این یعنی تسلیم مطلق ، که آدم رو میتونه به مطلق ببره !

    آزاد بودن در حیات ممکن نیست ! اینو اگه یه فیلسوف خارجی بگه قبول میکنی ! اما اگر شمس بگه :

    آزادی در بی آرزویی است تو قبول نمیکنی! ولی میشه نزدیک به آزادگی شد! با یه کلک!! که خودتو از دنیا رها کنی ! و بچسبون به اون ور دنیا !

    کاری نداریم اون ور هس یا نه ! نتیجه اش تو دنیا به نفعه تو تموم میشه و آدم عاقل کاری میکنه که به نفعش باشه.

    چقدر حرف زدم ...

    به جون خودم من آخوند نیستما !

    ولی  دلم نیومد اینا رو نگم...

    |+| نوشته شده توسط شنگول در سه شنبه دهم بهمن 1385 | موضوع:
    بازی 

    آقا چند وقتیه که یه نفر به اسم سلمان (اولین وبلاگ نویس وبلاگستان فارسی) همه رو به بازی گرفته.یعنی یه بازی راه انداخته که خیلی ها تو بازیش شرکت کردند. حالا بازی چه جوریه:

    " کسی شروع می کنه و 5 نکته از چيزهايی که احتمالا خوانندگان وبلاگش در مورد شخصيت او نمی دونند می نويسه و در آخرش هم 5 نفر را معرفی می کنه. اون 5 نفر هم به همين ترتيب 5 نکته از چيزهايی که کمتر کسی در مورد شخصيت اون ها می دونه را می نويسند و هر کدوم 5 نفر ديگه را معرفی می کنند و همين جوری ادامه پيدا می کنه. توضيح مجدد: اين بازی، بدون هيچ گونه خلاقيتی، تنها ادامه بازی Blog Tag از وبلاگستان غربيهاست....

     

    پیام بازرگانی:

    میدونی که سه چهارم اون هیکلت از آب تشکیل شده؟

    میدونی که آب لوله کشی با آب فاضلاب قاطی میشه؟

    میدونی اگه آب بدنت با فاضلاب قاطی بشه چی میشه؟

     

    زرت و زرت ، مثل اسب ، دمااااااااااااااااااوند بنوش

     

     

    خب بذار بازی کنیم....خداییش نمیدونم چی باید بگم

     

    ۱.شب رو خیلی دوست دارم،آرامش عجیبی داره.

     

    ۲.هر گونه ارتباط با ضعیفه ها را شدیدا تکذیب میکنم...تتلو میگه که "دافیا گربه صفتن..."

     

    ۳.همونقدر که از سگ خوشم میاد،از گربه نفرت دارم.یادم میاد بچه که بودم با احمد(که از موقعی که به دنیا اومدم تا حالا رفیق شیش همدیگه بودیم) هفت هشت تا بچه گربه پیدا کردیم.اونا رو ریختیم تو گونی و بردیم سمت ریل قطار.از گونی درشون آوردیم شروع کردیم با سنگ اونا رو زدیم.یه سنگایی رو دو نفری به زور برمیداشتیم و پرت میکردیم رو گربه ها...بووووووم یه صدایی میدادن و بعدش مغزشون متلاشی میشد....دونه دونه همشون رو قتل عام کردیم.آخرش یکی از این بچه گربه ها زنده مونده بود.هر کاری کردیم نمردش.رفتیم یه تیکه طناب آوردیم و گربه هه رو با طناب بستیم به ریل قطار.اینقدر صبر کردیم تا یه قطار بیاد رد بشه.خلاصه قطار اومد از روش رد شد.اوه اوه گربه هه تبدیل شده بود به یه لایه ی چند میلی متری که چسبیده بود روی ریل...خدایا توبه

     

    ۴.از دروغ متنفرم.از آدمهای دو رو،خود شیرین،دسمال،زیر آب زن،................(فیلترینگ)................(فیلترینگ)................(فیلترینگ) حالم به هم میخوره.خب عوض اون فیلترینگ ها چند تا چیز آبدار بذارید!!در جریانید که باید چی بذارید...

     

    ۵.به طرز فجیعی به موزیک اعتیاد دارم طوری که اگه آهنگ گوش نکنم راه رفتن هم از یادم میره!!!تقریبا همه نوع سبک موزیک گوش میکنم پاپ،رپ،سنتی،متال... که نوعش بستگی به شرایط روحی من داره ولی در کل با صدای ابی بیشتر از بقیه حال میکنم.

     

    اینم از بازی من

    منو اول مهنا به بازی دعوت کرد بعدش هم این دختره مریم

     

    خب من هیچ کس رو دعوت نمیکنم !

     

    پیام بازرگانی:

    خانم بار نیسان چیه؟

    اینا مایع ظرفشویی تاژه

    چرا اینهمه خریدین؟

    واالله من تاژ رو با تریلی هم میخرم.یه تریلی تاژ تو خونه باشه ضرر نداره

     

    مایع ظرفشویی تاژ بهترین در دنیا

    گفتار صادقانه در تبلیغات تاژ افتخار ماست.

     

    پی نوشت:چند وقتیه که یه نفر به اسم sabz توی اینجا و جاهای دیگه کامنت میذاره.کامنتای خوبی هم میذاره.به تو پیشنهاد میکنم که توی همین بلاگفا یه وبلاگ بزن.اینجوری میتونی بهتر با بقیه ارتباط داشته باشی.

    |+| نوشته شده توسط شنگول در پنجشنبه بیست و هشتم دی 1385 | موضوع:
    خاطره(ورژن تصویری) 
    از بی مطلبی زدیم تو جاده خاکی گفتم چند تا عکس بذارم حالشو ببرید

    این عکسا رو خودم وقتی که رفته بودم مسافرت گرفتم.یه جورایی مربوط میشه به پست خاطره.

     

    آقا ما داشتیم تو جنگل واسه خودمون میچرخیدیم،میچرییدیم،همون...یه دفعه یه چیز جالب دیدیم:

    ترس داره مگه ؟؟؟

    اینجا واسه من یه سورپرایز واقعی بود...حتما ببین

    اوج محبوبیت یک خواننده و ...

    اینم که موضوعش همون موضوع عکس قبل ولی یه جای دیگه و یه جور دیگه:

    بازم اوج محبوبیت

    این دو تا نجابت رو واسه آدم تعریف میکنند:

    دو عاشق

    آخ که قدم زدن توی اینجا چه صفایی داره:

    کوچه باغ

    اینجا رو که میبینم یاد آهنگ پرنده ی مهاجر داریوش میفتم:

    کوچه پس کوچه ی خاکی

     

    خب از عکسا بگذریم

    من هر وقت این عکسا رو میبینم یه حسی تو مایه های آرامش بهم دست میده.

    این جور مواقع هم که یه آهنگ آروم بدجوری فاز میده.مثلا "کی اشکاتو پاک میکنه"

    اگه از هرکس بپرسیم پنج تا از قشنگترین آهنگ های ابی رو اسم ببر حتما آهنگ "کی اشکاتو پاک میکنه" هم جزو یکی از اون پنج تا هست.

    آهنگسازش رو هم که همتون میشناسید.اسطوره خلق ملودی ایران "سیاوش قمیشی"

    شاعر هم "امیر فرخ تجلی" و تنظیم از "استیو مک کرام"

    با صدای آقای صدای ایران،ابراهیم حامدی، ملقب به ابی :

    کي اشکاتو پاک مي کنه ، شبا که غصه داري
    دست رو موهات کي مي کشه ، وقتي منو نداري
    شونه ي کي ، مرهم هق هقت مي شه دوباره
    از کي بهونه مي گيري  ،شباي بي ستاره

    برگ ريزوناي پاييز
     کي چشم به رات نشسته
    از جلو پات جمع مي کنه
     برگاي زرد و خسته

    کي منتظر مي مونه
     حتي شباي يلدا
    تا خنده رو لبات بياد
     شب برسه به فردا

    کي از سرودِ بارون
    قصه برات مي سازه
    از عاشقي مي خونه
     وقتي که راه درازه
    کي از ستاره بارون
     چشماشو هم مي ذاره
    نکنه ستاره اي بياد
     ياد تو رو نياره

    کی اشکاتو پاک میکنه...

    |+| نوشته شده توسط شنگول در پنجشنبه سی ام آذر 1385 | موضوع:
    چه خبر... 
    بالاخره درست شد...

    اين بلاگفا اشک ما رو در آورد تا مشکلمون رو برطرف کنه

    رفقاي با مرام ما ميدونن داستان از چه قرار بوده...

    ولي اکثرا نميدونن جريان از چه قرار بوده

    عيبي نداره بشين واست داستانو تعريف کنم

    حدودا از يه ماه پيش وبلاگ من مورد دار شد.يعني چي...يعني فقط اين يارو تبليغ بالا ميومد(شايد مهمترين قسمت وبلاگ فقط اون تبليغ بوده که بلاگفا فقط اونو نشون ميداده)

    اولش گفتم يه کمي صبر ميکنم خودش درست ميشه

    يه هفته گذشت اين درست نشد

    دو هفته گذشت اين درست نشد

    حالا جالب اينجاست که مديريت باز مي شد ولي موقعي که ميخواستي مشکل وبلاگو به بلاگفا بگي ارور ميداد ميگفت آدرس وبلاگ اشتباهه...يعني يه همچين وبلاگي اصلا وجود نداره!

    منم که يه مطلب آماده کرده بودم چي...کلي وقت واسه نوشتنش گذاشته بودم...

    حالا بگو مطلب درباره چي بود؟؟؟هيچ کس نميدونه که چي بود که...

    ميگم بهتون...

    شنگول ها يه ساله شده بود

    ميخواستم سالگرد تاسيس رو تسليت بگم و بعدش خداحافظ

    خيلي باحال مي شدش...نه؟؟

    قسمت نبود ديگه.انگار يه جورايي شد که من ادامه بدم(هر چند احساس ميکنم از اينجا خسته شدم)

    داشتم ميگفتم،ميخواستم روز سالگرد مطلب آخر رو بزنم،رفتم ايميل زدم که چي...جون مادرت وبلاگ من بدبخت رو يه کاريش کنيد

    اونا هم نا مردي نکردن گذاشتن سالگرد که تموم شد درستش کردن.

    ولي اين داستان يه چيزي رو به من فهموند

    من ديگه ايمان آوردم که آخرت همه بدشانس ها  منم!

    چون نفهميدم که چرا بين اين همه وبلاگ ، وبلاگ من بايد اينجوري بشه

    اونم از درست شدنش....

    شانس نداريم که...اگه شانس داشتيم اسممون رو ميذاشتن شانس علي...

    يادش بخير اون قديما که لپ لپ نبود،ما ميرفتيم از اين شانسي ها ميخريديم...از اينا که جايزه ش تفنگ آبپاش و شيطونک و انگشتر و از اينجور چيزا بود...شانس من هميشه پوچ بود

    از انفوان ،عنفوان ،از همون کودکي بدشانس بودم!

    يا نهايت شانسم يه تيله بود...بعدش مام مجبور مي شديم با کلنگ بيفتيم به جون آسفالت کوچه که يه دونه مات درست کنيم با بچه ها جمع بشيم تيله بازي کنيم...يادش بخير

    خلاصه اينکه تعطيلي رو فعلا کنسل کردم ديگه....

     

    اين چند وقته موضوع واسه نوشتن خيلي زياد بوده، ولي حس نوشتن نيست...اونايي که واسه نوشتن دنبال سوژه بودن حسابي خرکيف شدن

    سرآمد همه سوژه ها هم فيلمي بود که زهرا امير ابراهيمي توي اون به ايفاي نقش پرداخته!

    اين فيلم نقطه عطفي در دوران بازيگري وي ميباشد به طوري که بازي در اين فيلم موجب شد که او تيتر اول اکثر روزنامه ها و مجلات کشور باشد.

    به هر حال فعلا که مسئولان سينما و تلويزيون مشغول ماله کشيدن و صاف و صوف کردن قضيه هستن

    اونا وظيفه شون اينه که نشون بدن(بدهند) اون يارو که توي اون فيلم بوده يه نفر ديگه ست.

    چون اگه اين کار رو نکنن مسئولان نظام دهنشون رو سرويس ميکنن،چون اين اتفاق توي مملکتي افتاده که مسئولانش دم از اسلام و ناموس پرستي ميزنن و اين اتفاق براشون خيلي سنگينه

    اين خانم هم اين چند ساله توي سريال هاي ماه رمضون بازي کرده و يه جورايي ميشه گفت چهره مقدس به خودش گرفته بود و اين قضيه رو بدتر ميکنه.

    به هر حال چيزي که معلومه اينه که هرطوري که شده قضيه بايد ماس مالي بشه!!!

     

    پي نوشت:وبلاگ رفیق شاسکول ما هم فيلتر شد.دليلش هم فکر کنم نوشتن مطلب درباره زهرا امير ابراهيمي بوده...حالا من مگه آدم ميشم که درس عبرت بگيرم؟؟؟

    |+| نوشته شده توسط شنگول در سه شنبه بیست و سوم آبان 1385 | موضوع:
    بالا